تبليغاتX
سرزمین مادریم بردخون

فریاد !

نه ،

که نگاه تو فریادهاست !

چه خوب می شنوم

فریاد نگاهت را ،

دردهای درونت را ،

رنج های نگفته ات را ف

که سینه سکوت را به درد آورده است

که سکوتت ، سکوت را به صلیب برده است

فریاد نگاه تو هنجره نمی خواهد !

خرده عشقی می خواهد که جاری باشد

واین کافیست

اما چشم تو معبد خورشید است

که می تراود از آن

لحظه به لحظه -عشق

 

+ نوشته شده توسط عباس عادل زاده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 9:52 بعد از ظهر |

غم تو مادر کی می شود پایان

                    دل تو مادر کی می گیرد آرام

+ نوشته شده توسط عباس عادل زاده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 9:40 بعد از ظهر |

انتظار رودیست

                     که می برد تو را با خود

و صدایی است 

                   که میخکوب می کند مرا گاهی

انتظار آتشی است

                    که می سوزاند تو را در خود

و عطشی است

                    که می کشد مرا هر روز

+ نوشته شده توسط عباس عادل زاده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 9:31 بعد از ظهر |