فریاد !
نه ،
که نگاه تو فریادهاست !
چه خوب می شنوم
فریاد نگاهت را ،
دردهای درونت را ،
رنج های نگفته ات را ف
که سینه سکوت را به درد آورده است
که سکوتت ، سکوت را به صلیب برده است
فریاد نگاه تو هنجره نمی خواهد !
خرده عشقی می خواهد که جاری باشد
واین کافیست
اما چشم تو معبد خورشید است
که می تراود از آن
لحظه به لحظه -عشق

+ نوشته شده توسط عباس عادل زاده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت
9:52 بعد از ظهر |



